بگویید چه می‌خوانید تا بگویم که هستید.

وقتی ایلان ماسک کمپانی اسپیس‌اکس را به راه انداخت، همه گمان کردند او دیوانه شده است. بی‌باکی کمترین صفتی است که می‌توان به کاری که او کرد نسبت داد. ورود به صنعت هوافضا، صنعتی که تحت سلطه‌ی ارگان‌های دولتی ‌است، آن هم توسط کسی بدون پیش‌زمینه و تنها با این باور که توان ایجاد پیشرفتی شگرف در این صنعت را در خودش می‌دید. با گذشت سال‌ها اما، آن شک و شبهه‌ی اولیه در مورد آن‌چه دیگران پروژه‌ای آزمایشی ماسک می‌دانستند از بین رفت. اسپیس‌اکس به واقع ناممکن‌ها را ممکن کرد و حالا آن شک به کنجکاوی بدل شده است. از آن‌جایی که تخصص ایلان ماسک در امور مهندسی‌ست، سوالی که بسیار با آن مواجه می‌شوند این است که چطور توانسته اینهمه اطلاعات و آگاهی در مورد سفینه‌های فضایی کسب کند.

پاسخ او به این سوال چه بود؟

“من کتاب‌های زیادی می‌خوانم.”

این پاسخ ممکن است شما را به خنده بیندازد. چه کسی ممکن است دانش فضایی را به عنوان علاقه‌مندی انتخاب کند و ساعت‌ها وقت برای مطالعه‌ی این کتاب‌ها بگذارد؟ آدم‌های عادی از این کارها نمی‌کنند. با این حال، این موضوع چندان هم غیرقابل باور نیست. همه‌ی ما داستان‌های زیادی شنیده‌ایم از سرگذشت انسان‌هایی که تحسین‌شان کرده‌ایم و آن‌ها بخش اعظمی از موفقیت‌هایشان را مدیون عطش برای کسب دانش بیشتر و علاقه‌ی وافرشان به کتاب و مطالعه عنوان کرده‌اند. ممکن است خود ما هم مشابه چنین تجربه‌ای را داشته باشیم.

آن قصه‌ی موردعلاقه‌مان در کودکی، آن نویسنده‌ی الهام‌بخش، آن رمانی که زندگی‌مان را تغییر داد.

با این‌حال، گمان نمی‌کنم اهمیت این موضوع و مفهوم تاثیر آن‌چه می‌خوانیم بر آن‌چه هستیم، برایمان درونی شده باشد.

 

ورودی ذهن شما خروجی ذهن‌تان را می‌سازد.

زبان اولین ابزار ما برای برقراری ارتباط است. ما با کمک زبان دانش‌مان را می‌سازیم و سازمان‌دهی می‌کنیم، و زبان به ما قدرت اثرگذاری بر دیگران می‌دهد. اطلاعاتی که به این واسطه از اطراف‌مان دریافت می‌کنیم وقتی با مدل‌های زبان‌شناختی ذهن‌مان ترکیب می‌شوند، بهترین راه تعامل با جهان را به ما نشان می‌دهند. آن‌چه می‌خوانید شما را می‌سازد. اطلاعاتی که ورودی ذهن شما را تشکیل می‌دهند، ساختار فکری شما را می‌سازند و خروجی این اطلاعات به شکل تصمیم‌هایی که می‌گیرید، کاری که انجام می‌دهید و ارتباطات‌تان خودش را نمایان می‌کند. این موضوع انگیزه‌ی زیادی‌ست برای اینکه زمانی را به اندیشیدن و برنامه‌ریزی کردن برای این موضوع اختصاص دهید. ببینید آیا نوع و میزان مطالعه‌تان در جهت پیشرفتی‌ست که مدنظر دارید؟ این بهترین دلیل است برای اینکه مکث کنید و ببینید آیا لازم است شکل‌گیری ذهن‌تان را هدفمندتر کنید؟

برای مطالعه وقت ندارید؟

خیلی از ما زندگی‌های شلوغ و پرکاری داریم و با توجه به تعدد تعهدات‌مان قابل درک است اگر در شبانه‌روز زمانی برای اختصاص به مطالعه برایمان باقی نماند.

ولی آیا واقعا همین‌طور است؟

شاید برای تعداد بسیار بسیار محدودی از افراد این گزاره‌ی درستی باشد. برای باقی ما اما فکر می‌کنم بهانه‌ای بیش نیست. ما فقط زمان کافی برای فکر کردن به اینکه چطور می‌خواهیم از وقت‌مان استفاده کنیم نگذاشته‌ایم. اگر به برنامه‌ی روزانه‌مان نگاهی بیندازیم می‌بینیم بیشتر اوقات در حال خواندن هستیم. وقتی بی‌هدف صفحات وبسایت‌های گوناگون را باز می‌کنیم، وقتی گروه‌های تلگرامی را بالا پایین می‌کنیم یا سری به صفحات شبکه‌های اجتماعی‌مان می‌زنیم در حال خواندن هستیم. تنها تفاوت اینجاست که این خواندن‌ها هدف‌دار نیستند؛ بلکه در بسیاری مواقع می‌توانند مصداق اتلاف وقت هم باشند. خواندن کاری نیست که برای شما اتفاق بیفتد، کاری‌ست که شما باید فعالانه و با آگاهی انجام دهید.

از زمان وب‌گردی‌های بی‌هدف، اخبار غیرمهم و شبکه‌های اجتماعی‌تان اندکی کم کنید و به جای آن مطالعه‌ی آثار کلاسیک ادبی، رمان‌های خوب و کتاب‌های آموزنده را به برنامه‌ی روزانه‌تان اضافه کنید و به زمره‌ی انسان‌های متفکر و موفق بپیوندید. کیفیت ذهن‌تان در گرو این کار است.

نوشته های مرتبط

دیدگاه خود را ارسال کنید